X
تبلیغات
قهرمان من،بــــــهنـــام

قهرمان من،بــــــهنـــام

حسين را منتظرانش كشتند ، منتظران مهدي بصيرت بصيرت

كجاييد اي شهيدان خدايي





كجايي اي شهيدان خدايي


بلا جويان دشت کربلايي



کجاييد اي سبک بالان عاشق


پرنده تر ز مرغان هوايي


کجاييد اي شاهان آسماني


بدانسته فلک رادر گشايي


کجاييد اي زجان وجا رهيده


کسي مر عقل را گويد کجايي


کجاييد اي در زندان شکسته


بداده وامداران را رهايي


کجاييد اي در مخزن گشاده


کجاييد اي نواي بي نوايي




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 14:15  توسط سرباز نوجوان  | 

تا زن نگیری، به بهشت نمی روی!


                       


این خاطره مربوط است به دو سه روز پیش از شهادت بهنام محمدی.


بهنام برای گرفتن یک تکه نان به سوی آشپزخانه می رود. آشپزخانه بخشی از محوطه حیاط مسجد است که با برزنت جدا شده. خواهران برای تهیه غذا، از اذان صبح تا پاسی از شب رفته زحمت می کشند. بهنام دو سه بار یا الله می گوید. احترام از فروغ می پرسد: «کیه؟»
فروغ سر می گرداند، نگاه می کند. می گوید: «کسی نیست، آقا بهنام است»
بهنام مي گويد: «خواهرها حجابتان را رعایت کنید، یا الله.»
احترام به فروغ چشمک می زند. بعد با صدای بلند بهنام را صدا می کند: «بهنام جان، تویی؟ بیا داخل تو که نامحرم نیستی».
احترام هم مي گويد: «آره مثل بچه من می مانی»
بهنام عصبانی می شود. از در آشپزخانه برمی گردد.

بچه‌ها آماده می‌شوند تا به مقابله با دشمن بروند. بهنام از دیدن این صحنه طاقتش طاق می شود. مهدی رفیعی را می بیند. با دلخوری و ناراحتی از خواهرها گله می کند. مهدی رفیعی علاقه زیادی به بهنام دارد. گاه سر به سرش می گذارد. جوش و خروش بهنام و غرورش را دوست دارد. با شنیدن حرف های بهنام چهره به هم می کشد.

سر بهنام پایین است و نگاه به زمین دارد. مهدی به سید صالح چشمکی می زند تا سید مطمئن باشد که قصد شوخی دارد. رابطه برادرانه و صمیمانه سید صالح و بهنام، شهره خاص و عام است. بهنام با تمام غرورش در برابر سید صالح موسوی که صمیمانه، صالی صدایش می زند آرام است و حرف شنو. مهدی با لحنی جدی می گوید: «درست می گویند، تو هنوز دهنت بوی شیر می ده. لابد پیش خودت خیال می کنی مرد شدی، نه؟ اصلا اینجا چه کار می کنی؟ نمی گی یک وقت ممکن است نا غافل کشته بشی؟»

بهنام جا می خورد. اصلا توقع چنین برخوردی را نداشت. در تمام مدتی که در خرمشهر مانده است، هیچ کس از گل نازک تر نگفته بودش. نگاه از زمین می کند و به مهدی نگاه می کند، تا شاید اثری از شوخی ببیند. نمی بیند. یاری خواهانه به صالی نگاه می کند. با آن چشم های معصوم، یا به قول بهروز مرادی، چشم های بهشتی. سید طاقت نمی آورد. نگاه می دزدد. بهنام، بهت زده تصمیم می گیرد، خودش جواب مهدی رفیعی را بدهد. با صدایی که مثل همیشه بلند و محکم نبود می گوید:

«اولا همه چیز سرم می شود و می فهمم. ثانیا بچه تو قنداقه! ثالثا خودم می دانم نامحرم هستم. اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنم معصیت دارد. تکلیف شرعی است و واجب. آخرش هم می خوام شهید بشوم. آرزو دارم تا به شهادت برسم. مثل خیلی از بچه‌ها، مثل پرویز عرب...»

مهدی نمی گذارد نام شهدا را ردیف کند. به سختی خنده اش را فرو می دهد. با همان لحن جدی ادامه می دهد: «چی بشی؟ شهید؟ لابد توقع داری فوری بری بهشت. نه؟ آقا را باش، بزک نمیر بهار می آد، خربزه با یک چیز دیگر می آد. اگر به این نیت این جا ماندی، همین حالا راهت را بگیر برو اهواز. برو پیش خانوادت».



بهنام مي‌گويد: «چرا؟ مگر من چی کم دارم؟ بیشتر بچه‌هایی که شهید شدند را می شناختم. مثل خودم بودند...»
مهدي مي‌گويد: «پسر جان، علامه دهر، برادر مکلف، برادری که تکلیف شرعی به گردن داری. چه طور نمی دونی که آدم عزب، آدم مجرد که به سن تکلیف رسیده باشد، اما زن نگرفته باشد ایمانش کامل نیست. نصفه است نه؟ اگر هم کشته شود ـ ولو در میدان جنگ، در وسط میدان ـ شهید حساب می شود، ولی به بهشت نمی رود. ببینم این را شنیده بودی دیدی هنوز بچه ای؟»

بهنام نوجوان، بهنام سیزده، چهارده ساله، مثل یک خانه قدیمی و کلنگی فرو می ریزد. از شدت خشم و ناراحتی، چشمانش گشاد شده بود و می درخشید. چند لحظه مردد و بلا تکلیف درجا می ماند. حتی به صالی هم نگاه نمی کند. اشک هایش لب پر می زند. از جا بلند می شود و می دود. امیر دم در مسجد ایستاده بود، دست می اندازد تا کتف بهنام را بگیرد. می خواست نگهش دارد و آرامش کند. بهنام یک گلوله آتش است. با خشونت شانه اش را از پنجه امیر بیرون می کشد و می دود. مهدی اصلا توقع چنین واکنشی نداشت. قبلا هم سر به سرش گذاشته بود؛ اما هرگز تا این حد ناراحت نشده بود. ناراحت می شود. برای توضیح، ابتدا امیر را نگاه می کند. چهره امیر مثل همیشه آرام و باز است. با لبخند شانه بالا می اندازد. مهدی رو به سید صالح كه چهره اش برافروخته و غمگین است، می کند و مي‌گويد: «سید به جدت نمی خواستم این قدر ناراحتش کنم، بیا با هم بریم سراغش از دلش دربیاریم.»

سید صالح می گوید: فایده نداره. باید چند ساعتی بگذره تا کمی آروم بشه. اون وقت می‌شه باهاش حرف زد. شما خودت را ناراحت نکن. راستش از دست من دلخوره؛ نه از شما و آبجی فروغ و احترام.

مهدي مي‌پرسد: «چطور؟»
سيد صالح آرام مي‌گويد: والله چه عرض کنم؟ چون همه می دونید حرفش چیه و چی می‌خواد؟ امروز از کله صبح گیر داده، قسم و آیه که من را هم با خودتان ببرید. می خواهم من هم با عراقی‌ها بجنگم. این شهر که همه اش مال شما نیست. ما هم سهم داریم. هر چی توضیح دادم، دلیل آوردم، نشد.



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 14:39  توسط سرباز نوجوان  | 

شهید بهنام محمدی

((بسم رب شهدا))






+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 22:51  توسط سرباز نوجوان 

من زینبم زینبم من...






آی مسلمونا ....آی شعیه ها...آی سینه زنان حسینی...
خبر دارم براتون خبر بد....!
چندین سال پیش ،امام حسین (ع) رو به شهادت رسوندن ...دستان مبارک
حضرت ابوالفضل عباس رو بریدن...حضرت زینب رو به اسارت بردن ...
امام حسین کمک می خواست (آیا کسی هست مرا یاری کند؟)
همون نا مسلمونایی که به امام حسین لبیک گفتند ،به امام حسین پشت کردن ...یکی از ترس از دست دادن مالش،یکی از ترس از دست دادن جا و مقامش...هیچ کس یاری نکرد...

احساس نمی کنید که حادثه عاشورا بازم داره اتفاق می افته..؟؟؟شاید کم و بیش شنیده باشین که بعضی از لاشخور های وهابی قبر "حجرابن عدی"
یکی از یاران حضرت علی رو نبش قبر کردن و جسد سالم ایشون رو به جای نامعلومی بردن...


si1fCj.jpg
اون حروم زاده های بی شرف می خوان قبر مبارک حضرت زینب (س) روبشکافن
که البته هیچ غلطی نمی تونن بکنن ،مگر شیعه مرده باشه ...
زینب قلب شیعه ست ...
((بابی انت و امی یا زینب کبری سلام الله علیها))

لبیک  لبیک لبیــــــــک یا حسیــــــــــــــــــــــــن علیه السلام

مرگ بر وهابیون حرام زاده
مرگ بر آل سعود خائن



پیام یکی از وهابیون برای تخریب حرمین شریف:

si0vuy.jpg

ترجمه:
ازاد کردن سوریه و عراق از مشرکین علی بن ابی طالب واجب تر از ازادی فلسطین از دست یهوده . ما نوه های معاویه هستیم ای روافض(شیعه) قبر علی بن ابی طالب (صلوات الله علیه) را هم نبش میکنیم و مهدی تون را از سرداب درمیاریم و می کشیمش! این تهدید نیست عهدی است که باخودمون بستیم تمنا میکنم قبر زینب(س) را هم نبش کنید.

توجه:
دوستدارن اهل بیت لطفا این مطلب را در وبلاگ هایشان باز نشر کنند.
خواهر و برادر های عزیزم این مطالب عاشقانه ،داستان هاو غیره رو همیشه می تونید بذارید
 تو وبلاگ هاتون ولی الان وضعیت فرق می کنه ...حضرت زینب(س) رو تنها نذاریم
ما شیعه ایم شیعه کی شود اسیر ظلم...شیعه ریشه کن کند ستم به دست خود

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 22:40  توسط سرباز نوجوان  | 

یازهرا


گفتمش نقاش را ازغربت ‎زهرا بكش / ناله كرد و با قلم يك چادر خاكي كشيد / گفتمش پس غربت زهرا كجاي نقش بود؟ / گريه كرد و زير چادرغنچه اي پرپر كشيد.


((ایام سوگواری حضرت زهرا(س) تسلیت باد))

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 23:14  توسط سرباز نوجوان  | 

**سوگواری حسینی**




حدیث (۶) امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند

(بحارالانوارج/ ۹۳ ص/ ۲۹۴)


((شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام)

را به همه ی عاشقان و دلسوختگان تسلیت عرض میکنم .))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 22:35  توسط سرباز نوجوان  | 

ما رمضان

خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى

و شب زنده داری ام را نیز مانند شب زنده داران

و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران

و گناهم را بر من ببخش اى معبود جهانیان

و درگذر از من اى درگذرنده از گناهکاران . . .



ماه رمضان ،ماه ميهماني خدا،مبارك...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 23:31  توسط سرباز نوجوان  | 

نيايش


رحمتی کن تا ایمان ، نان و نامبرایم نیاورد ،
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول را میگیرند و برای کار میکنند ،
نه از آنان که پول دین را میگیرند
و برای دنیا کار می کنند.


  • خدایا : درروح من اختلاف در “انسانیت” را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.


    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 20:52  توسط سرباز نوجوان  | 

    انتقال شهيد بهنام محمدي

    نماي مقبره بهنام در آينده

    شهداي گمنام


    تشييع پيكر بهنام محمدي


    ادامه مطلب....


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:27  توسط سرباز نوجوان  | 

    وظايفه ي يك دانش آموز بسيجي

    وظایف دینی دانش آموز بسیجی

    دانش آموزان بسیجی با توجه به موقعیت و شخصیتی كه دارند وظایفی به عهده دارند كه باید در انجام آنها تلاش كنند تا هویت بسیجی شان صیانت شود. مهمترین وظایف دینی دانش آموزان بسیجی عبارتست از :

    1- كسب معرفت
    دانش آموز بسیجی باید از دین و ارزش های اسلامی و هدفی كه دنبال می كند آگاهی لازم را داشته باشد تا بتواند با موفقیت زندگی كند و به اهداف خود جامة عمل بپوشاند ، بنابراین آشنایی با دین ، انسان ، اجتماع ، سیاست و اطلاعات روز برای او یك ضرورت است.

    2- خودسازی
    خودسازی عبارت از تهذیب نفس است و تهذیب نفس عبارت از پاكیزگی نفس از زشتی ها و پلیدی هاست.
    دانش آموز بسیجی باید نفس خود را از صفات زشتی چون حسد ، غیبت ، بدگویی ، دروغ ، ریا ، نگاه ها و سخنان آلوده ، شنیدنی های حرام و وابستگی به هر یك از جلوه های دنیا پاك نماید و تا این تصفیه صورت نپذیرد بسیجی به معنای واقعی آن نخواهد شد.

    3- انجام واجبات و ترك محرمات
    دانش آموز بسیجی باید با شناسایی واجبات دینی و ارتباط كامل با رسالة عملیه و ترك محرمات تقیّد خود را به مسائل اسلامی عملی سازد.
    او كسی است كه نه تنها واجبات را انجام می دهد بلكه خوب انجام می دهد و با توجه ویژه به احكام الهی عمل می كند و مستحبات را تا سر حد امكان مورد عمل قرار می دهد و از گناه پرهیز دارد و در حد توان از مكروهات دوری می كند.

    4- رعایت اخلاق اسلامی
    رعایت مسائل اخلاقی از ارزش های پذیرفته شدة همه انسان هاست كه هدف بعثت پیامبر اكرم (ص) را تشكیل می دهد.
    دانش آموز بسیجی در جامعه از اعتبار خاصی برخوردار است و انتظار عمومی این است كه از او خطایی سر نزند. اما اگر خطایی از او صادر شد نه تنها اعتبار خود را مخدوش كرده است كه موجبات وهن و تضعیف هر بسیجی را در ذهن مردم پدید آورده است. پس لازم است دانش آموز بسیجی همواره پاسدار اخلاق خویش باشد تا نام پر آوازة بسیجی همواره درخشان بماند.

    5- رعایت ظاهر اسلامی
    بسیجی شخصیتی اندیشمند و ارزشی است كه از قید اسارت لباس و خودنمایی آزاد است و از هر گونه تقلید و سبك سری در قیافه و شكل سرو صورت خود گریزان می باشد لذا دانش آموز بسیجی از هر لباس تنگ ، بدن نما ، جلف ، رنگارنگ و دارای عكس ، علامت و مدل های زننده پرهیز می كند چرا كه شأن خود را بالاتر از آن می بیند كه به بازی با لباس فریفته شود.

    6- تولّی و تبرّی
    منظور از تولّی محبت به ارزش ها و صاحبان ارزش های اسلامی است و مراد از تبرّی تنفّر از گناه و گنهكاران است. موضع گیری قلبی بخشی مهم از دینداری انسان را تشكیل می دهد و حب و بغض در راه خدا از مهمترین مسائل اصولی اسلام می باشد.
    یكی از گناهان ، رضایت به انجام گناه و ترك واجب است و یكی از واجبات دینی نفرت از گناه و ترك گناه است كه هر دانش آموز بسیجی باید در هر حال از چنین رضایتی به دور بوده و چنین نفرتی را در دل داشته باشد.

    7- ارتباط با مسجد
    دانش آموز بسیجی كه با مسجد ارتباط دارد از روحیه خاصی برخوردار است و از نشاط مذهبی بیشتری بهره مند.
    او مسجد را سنگر و خانه دوم خود می داند. مسجد پایگاه علم و شور و حركت است كه بسیجی را از گزند تهاجم فرهنگی بیگانه حفظ می نماید .

    8- استقامت و وفاداری به ارزش های دینی
    دانش آموز بسیجی باید حفظ ارزش های دینی را در اولویت قرار دهد و تا آخرین لحظه حیات خود به احكام الهی اسلام وفادار بماند. مشكلات زندگی در عزم او خللی وارد نكند و افت و خیزهای مختلف دنیا او را به سستی نكشاند.

    9- حضور در میدان های مختلف
    دانش آموز بسیجی باید در تمام میدان های فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی ، اقتصادی ، سیاسی و نظامی حضور فعال داشته باشد. اگر بسیجیان صحنه ها را پر كنند جامعه به یك غنای اسلامی قابل توجهی نایل می شود.

    10- دشمن شناسی
    اگر بسیجی دوستان را بشناسد اما دشمنان را نشناسد ضربه مهلكی خواهد خورد كه جبران ناپذیر خواهد بود. شناخت دشمنان قسم خورده ای چون آمریكا ، اسرائیل ، منافقین و امثال آن كار دشواری نیست ، مهم شناخت دشمنان نقاب دار است.
    لذا دانش آموز بسیجی باید دشمنان نقاب دار اسلام و انقلاب را در ابعاد مختلف فرهنگی ، سیاسی ، اخلاقی و اعتقادی بشناسد تا بتواند با ساز و كار لازم در برابر آنها موضع گیری قاطع كرده و از كیان اسلام و انقلاب دفاع نماید.

    11- آزادی خواهی
    آزادی خواهی از ویژگی های یك دانش آموز بسیجی است. بسیجی شخصیتی آزاد ، آزاد اندیش و آزادی خواه است. در پرتو آزادی است كه او می تواند دین حق را انتخاب كند و ارزش های اسلامی را معیار زندگی فردی ، اجتماعی و سیاسی خود قرار دهد.

    12- پاسداری از ارزش های اسلامی
    ارزش های اسلامی حاصل تلاش ها ، مجاهدت و خون های سرخ بسیجیان است. این ارزش ها ارزان به دست نیامده است تا ارزان از دست برود. مسامحه در حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی خیانت به اسلام ، خیانت به امام و شهداست. لذا دانش آموز بسیجی باید پاسدار ارزش های اسلامی باشد.

    13- توسعه فرهنگ اسلامی
    دانش آموز بسیجی باید كار فرهنگی در اولویت حركت های او باشد. كار فرهنگی اشاعه دین است و هنر احیای یا د و نام خداست و وظیفه بسیجی توسعه فرهنگ دینی است.
    بسیجی باید خود را مجهز به آگاهی و تخصص لازم در انجام كارهای فرهنگی كند تا بتواند فرهنگ اسلامی را توسعه دهد و این كار باید با جذّابیت ، هنر ، تخصص ، ذوق و مدیریت لازم انجام گیرد.

    14- آمادگی رزمی
    بسیجی مرد شور و حماسه و ایثار است و در دفاع مقدس نشان داد كه چه سخاوتمندانه جان و مال خود را در طبق اخلاص میگذارد و از كشور اسلامی دفاع میكند ، لذا دانش آموز بسیجی همواره باید آماده دفاع نظامی از اسلام و كشور باشد.

    15- جهاد در راه خدا
    بسیجی مصداق تمام و كمال مجاهد فی سبیل ا... است. دانش آموز بسیجی به جهاد در راه خدا عشق می ورزد و با شجاعتی كه از پیشكسوتان بسیجی تاریخ به ارث گرفته است در میدان نبرد با متجاوزان به حریم اسلام و انقلاب و كشور اسللمی حاضر می شود و جانانه دفاع می كند.

    16- امر به معروف و نهی از منكر
    دانش آموز بسیجی بدون امر و نهی دینی بسیجی نیست چرا كه امر به معرف و نهی از منكر مهمترین اصول عملی اسلام و برترین واجبات دین به شمار می روند.

    17- مبارزه با تهاجم فرهنگی
    تهاجم فرهنگی عبارت از حمله به باورها ، احكام ، آداب و سنن دینی و ملی ماست. این كار با ظهور اسلام آغاز گردید و تا زمانی كه دشمن اسلام حیات دارد این تهاجم خواهد بود و تا این تهاجم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست دانش آموز بسیجی باید در وسط میدان باشد.

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:36  توسط سرباز نوجوان  | 

    بسيج چيست؟

    بسيج چيست؟

    بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .

    بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .

    بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .

    بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .

    و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است .

    بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .

    بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .

    در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .


    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:30  توسط سرباز نوجوان  | 

    تقديم به شهدا

    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:29  توسط سرباز نوجوان  | 

    وصيت نامه شهيد بهنام محمدي


     وصیت نامه اولین نوجوان سیزده ساله دفاع مفدس شهید بهنام محمدی 

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من نمیدانم چه بگویم من و دوستانم در خرمشهر می جنگیم به ما خیانت می شود.من می خواهم وصیت کنم هر لحظه در انتظار شهادت هستم . پیام من به پدر و مادر ها این است که بچه های خود را لوس و ننر بار نیاورید از بچه ها می خواهم امام را تنها نگذارند و خدا را فراموش نکنند . به خدا توکل کنند . پدر و مادرها فرزندان خود را اهل مبارزه و جهاد در راه خدا بار بیاورید
    .



    ***براي شادي روحش صلوات ***

    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:33  توسط سرباز نوجوان  | 

    زندگينامه شهيد بهنام محمدي

    بهنام در تاریخ 12/11/1345 در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به دنیا آمد ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار.شهریور 59 بود که شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند باور نمی کرد که خرمشهر دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام تصمیم گرفت بماند بمباران هم که می شد بهنام 13 ساله بود که می دوید و به مجروحین می رسید.از دست بنی صدر آه می کشید که چرا وعده سر خرمن میدهدمدافعین شهر با کوکتل مولوتف و چند قبضه سلاح (کلاش و ژ3) مفابل عراقی ها ایستاده بودند بعد رئیس جمهور گفته بود که سلاح مهمات به خرمشهر ندهید بهنام عصبانی بود مردم در شلیک گلوله هم باید عنایت می کردند به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود بهنام میرفت شناسایی چند بار او گفته بود ((دنبال مامانم می گردم گمش کردم)) عراقی ها فکر نمی کردند بچه 13 ساله برود شناسایی رهایش میکردند .یکبار رفته بود شناسایی عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی بر می گشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره می کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند یک اسلحه به غنیمت گرفته بود با همان اسلحه 7 عراقی را اسیر کرده بود احساس مالکیت می کرد به او گفتند که باید اسلحه را تحویل دهی می گفت به شرطی اسلحه را تحویل می دهم که به من حداقل یک نارنجک بدهید یا این یا آن دست آخر به او یک نارنجک دادند یکی گفت ((دلم برای عراقی های مادر مرده می سوزد که گیر بیفتند بهنام خندید))برای نگهبانی داوطلب شده بود به او گفتند((به تو اسلحه نمی دهیم ها))بهنام هم ابرو بالا انداخت و گفت ((ندهید خودم نارنجک دارم)) با همان نارنجک دخل یک جاسوس نفوذی را آورد .شهر دست عراقی ها افتاده بود در هر خانه چند عراقی پیدا می شد که کمین کرده بودند یا داشتند استراحت می کردند خودش را خاکی می کرد موهایش را آشفته می کرد و گریه کنان می گشت خانه هایی را که پر از عراقی بود به خاطر می سپرد عراقی ها هم با یک بچه خاکی نق نقو کاری نداشتند گاه می رفت داخل خانه ها پیش عراقی ها می نشست مثل گرولال ها از غفلت عراقی ها استفاده می کرد و خشاب و فشنگ و کنسرو بر  می داشت همیشه یک کاغذ و مداد در جیبش داشت که نتیجه شناسایی را یاداشت می کرد پیش فرمانده که میرفت اول یک نارنجک سهم خودش از غنایم را بر می داشت بعد بقیه را به فرمانده می داد .زیر رگبار گلوله بهنام سر میرسید همه عصبانی می شدند که تو آخر اینجا چکار می کنی برو تو سنگر......... بهنام کاری با ناراحتی بقیه نداشت کاسه آب را تا کنار لب هر کدام بالا می برد تا بچه ها گلویی تازه کنند . خمپاره ها امان شهر را بریده بودند و درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما نارحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 28/مهر/1359 پر گشید و امروز آشیانه بهنام این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای گمنام شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است .



    ((روحش شاد و راهش پر رهرو باد))




    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:31  توسط سرباز نوجوان  | 

    زندگينامه شهيد بهنام محمدي

    شهيد بهنام محمدي اولين رزمنده شهيد13ساله جنگ تحميلي

    محل تولد:شهرستان مسجدسليمان تاريخ تولد:12/11/13??

    محل شهادت:خرمشهر براثر برخوردترکش خمپاره به گلو

    تاريخ شهادت:28/7/?9

    محل دفن:قبل از 13 ابان89گلزار شهداي کلگه مسجدسليمان بعد از 13 ابان89 قطعه شهداي گمنام مسجدسليمان


    منبع:http://12shahid.persianblog.ir/

    + نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:40  توسط سرباز نوجوان  |